خل
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary crackpot ; dotty ; feeble-minded ; flighty ; half baked ; half witted ; light ; light minded ; nut ; off color ; off colored ; offbeat ; outre ; pixilated ; queer ; queerish ; screwy واژه هاى شامل خل ـ (1)
- اسم آنکه رفتار و حرکاتش عاقلانه نیست؛ ابله، احمق، نادان، چل.
- اسم (قدیم): خلیدن.
- اسم (عربی): سرکه.
- اسم آب بینی.
- اسم خِلْ: در گویش گنابادی یعنی آب دماغ ، آب بینی
- اسم خَلَ: در گویش گنابادی یعنی خاله ، خواهر مادر