بازیگر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت هنرپیشه. تئاتر
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary actor ; mummer ; performing ; puppeteer ; stager واژه هاى شامل بازيگر ـ (12)
- صفت بازیکن.
- صفت مجازاً نیرنگ باز، فریب کار.
- اسم بازیگر
- اسم کسی که بهطور حرفهای نقشی را در یک نمايش، تئاتر، سینما و تلویزیون بازی میکند، هنرپیشه، آکتور.