بود
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم بن مضارع بودن؛ وجود، هستی، سرمایه.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary was واژه هاى شامل بود ـ (14)
- اسم بود: در گویش تونی و گویش گنابادی یعنی کامل شده ، بود شده.
- اسم تفت دادن چیزی روی آتش، مانند تخمه و فندق و پسته و بادام و ذرت.
- فعل مضارع التزامی سوم شخص مفرد از بودن، ممکن است.