فرز
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary agile ; frisk ; nimble ; outgrowth ; quick ; spry ; swift
- صفت چابک، چالاک.
- اسم سبزی ای که در غایت تری و طراوت باشد. فرزد، فریز، فریس، فرزه، پریز، فریژ و فریج نیز گفته میشود.
- صفت چست
- صفت چابک
- صفت چالاک
- صفت تند و سریع