امیدوار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت کسی که به انجام چیزی امید داشته باشد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary anticipant ; heartsome ; hopeful ; sanguinary ; sanguineous ; tantalize واژه هاى شامل اميدوار ـ (1)
- صفت آبستن، باردار.
- صفت آرزومند.
- صفت متوقع، منتظر.