دایه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم پرستار کودک دیگری، شیر دهنده به کودک دیگری. قابله، ماما. سیمرغ.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary dry nurse ; foster ; nurse ; nursemaid ; wet nurse واژه هاى شامل دايه ـ (1)
- اسم زنی که بچهای دیگری را شیر دهد. شیردهنده بچه دیگری. دایگان. پازاج. پازاچ. شیرده.
- اسم پرستار و آموزگار و مربی کودک. لهَلهَ. لالا. مربی.
- اسم دایه دلسوزتر از مادر: آنکه به دروغ خود را دلسوزتر و مهربانتر از مادر نشان میدهد.