بد
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت زشت، ناپسند. مقابل خوب.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary amiss ; bad ; dreadful ; evil ; ill ; imperfectly ; junky ; rum ; shockinjg ; unfavorable ; unfavourable ; unsavoury واژه هاى شامل بد ـ (168)
- صفت مهتر، سرور، بزرگ.
- صفت دارنده، صاحب، خداوند مانند: سپهبد.