دول
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم ظرف چرمین یا فلزی که با آن آب کشند. ظرفی که در آن شیر دوشند. سبد، برج دلو.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل دول ـ (2)
- اسم دُوْل: در گویش گنابادی یعنی سطل چرمی که از آن برای برداشتن آب از چاه یا خاک در هنگام حفر چاه و قنات استفاده میشود.
- اسم آلت تناسلی پسربچه، شرم بچهگانه، دودول، دودولی، بوبول. آلت، رجولیت.
- اسم در زبان بهاری به معنی زن بیوه، بیوه.
- اسم دولتها، حکومتها. کشورها، مملکتها
- اسم نیکبدختیها، سعادتها. داراییها.
- اسم مماطله، تأخیر در اجرای امری.