باغ
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم زمینی که دور آن را دیوار کشیده و در آن میوه یا گل کاشته شدهاست، بوستان.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary arboretum ; bower ; garden ; tope واژه هاى شامل باغ ـ (13)
- اسم توی باغ نبودن کنایه از: متوجه اصل مطلب نبودن، پخته نبودن.