برق
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (فیزیک): نوعی انرژی که برای ایجاد گرما، روشنایی، و بکار انداختن ماشینها بکار میرود و بر اثر حرکت بارها ایجاد میشود؛ الکتریسیته.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary brilliance ; electricity ; flash ; flashover ; glaze ; glint ; levin ; lightning ; power ; pyrogen ; radiation ; radiational ; scintillation ; sheen ; sparkle واژه هاى شامل برق ـ (162)
- اسم صاعقه، درخشش، جرقهای که در اثر نزدیک شدن الکتریسته منفی و مثبت تولید شود. نوری که در اثر برخورد ابرها تولید شود.
- اسم جریان الکتریستهای که برای مصارف خانگی و صنعتی عرضه میشود.
- اسم بَرق یا بَرِقْ: در گویش گنابادی تکهای فلزی یا چوبی به شکل دری کوچک است که جلوی ورودی جوی آب، در دم باغها و زمینها داخل یک چهارچوب قرار میگیرد و مانع ورود و خروج آب میگردد و در هنگام نیاز به آبیاری برداشته شده و بعد دوباره در جای خود قرار میگیرد و پس از آبیاری دو طرف یا یک طرف آن را خاک میریزند تا محکم کاری شده باشد.