برج
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم جای بلندی که برای نگهبانی عمارت و قلعه درست کنند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary asterism ; constellation ; house ; month ; pinnacle ; pylon ; steeple ; tower واژه هاى شامل برج ـ (41)
- اسم قلعه، دژ.
- اسم هر یک از دوازده برج منطقةالبروج که خورشید هر ماه در یکی از آنها قرار میگیرد:
- اسم حَمَل (فروردین)
- اسم ثور (اردیبهشت)
- اسم جوزا (خرداد)
- اسم سرطان (تیر)
- اسم اسد (مرداد)
- اسم سنبله (شهریور)
- اسم میزان (مهر)
- اسم عقرب (آبان)
پهلوی واژه ( بُرج ) واژه ای پارسی است؛کارواژه یِ آن نیز ( برز/برزیدن/برزاندن ( برزینیدن ) ) ( با دگرگونیِ آواییِ ز/ج ) می باشد. در زبان آلمانی نیز واژه ( Burg ) به چمِ ( برج، بارو، دژ ) و واژه ( Berg ) به چمِ ( کوه ) می باشد که هر دو با واژگان پارسیِ نامبرده در بالا همریشه می باشند. چنانکه در رویه هایِ 208، 137 از نبیگِ ( فرهنگنامه کوچک پهلوی ) نوشته یِ ( دیوید مک کنزی ) آمده است: