برج

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم جای بلندی که برای نگهبانی عمارت و قلعه درست کنند.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary asterism ; constellation ; house ; month ; pinnacle ; pylon ; steeple ; tower واژه هاى شامل برج ـ (41)
  3. اسم قلعه، دژ.
  4. اسم هر یک از دوازده برج منطقةالبروج که خورشید هر ماه در یکی از آن‌ها قرار می‌گیرد:
  5. اسم حَمَل (فروردین)
  6. اسم ثور (اردیبهشت)
  7. اسم جوزا (خرداد)
  8. اسم سرطان (تیر)
  9. اسم اسد (مرداد)
  10. اسم سنبله (شهریور)
  11. اسم میزان (مهر)
  12. اسم عقرب (آبان)

پهلوی واژه ( بُرج ) واژه ای پارسی است؛کارواژه یِ آن نیز ( برز/برزیدن/برزاندن ( برزینیدن ) ) ( با دگرگونیِ آواییِ ز/ج ) می باشد. در زبان آلمانی نیز واژه ( Burg ) به چمِ ( برج، بارو، دژ ) و واژه ( Berg ) به چمِ ( کوه ) می باشد که هر دو با واژگان پارسیِ نامبرده در بالا همریشه می باشند. چنانکه در رویه هایِ 208، 137 از نبیگِ ( فرهنگنامه کوچک پهلوی ) نوشته یِ ( دیوید مک کنزی ) آمده است:

{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}