خیار
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم گیاهی از تیره کدوییان که اقسام گوناگون دارد و میوهاش دراز و سبز است و در اکثر سالادها مصرف زیادی دارد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary cucumber ; option واژه هاى شامل خيار ـ (3)
- اسم اختیار داشتن. داشتن اختیار برای بر هم زدن معامله یا قرارداد.
- اسم برگزیده.
- اسم ضایع، غیر قابل قبول.
- اسم عمو، این حرکتت خیلی خیار بود.