تاریخ
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary date ; era ; history واژه هاى شامل تاريخ ـ (61)
- اسم عددی که زمان را نشان بدهد.
- اسم سرگذشتها و حوادث پیشینیان.
- اسم دربارة ادواری از ازمنة بسیار قدیم بحث میکند و تا انقراض امپراتوری روم غربی به سال ۴۷۶ م. خاتمه مییابد. ؛ ~ قرون وسطی دربارة ادواری بحث میکند که مابین تاریخ قدیم و تاریخ جدید قرار دارد. ؛ ~ جدید از زمان کشف قارة امریکا آغاز میشود. ؛ ~ معاصر از حوادث زمان ما یا منسوب به ازمنهای که هنوز شواهد و آثار آن موجود است بحث میکند..
- اسم واژه ی تاریخ یک واژه ی آریایی است که از دو بخش به معنی تار که با واژه time انگلیسی به معنی زمان هم ریشه است . و بخش دوم ( ایک - ایخ - ایگ ) که پسوند نسبت می باشد . این واژه در گیلکی به شکل تریخ terix* در کوردی به شکل تاریگ در گرجستان به شکل თარიღი t’arighi و در ارمنستان به شکل տարիք tarik’ و Tarik’ Տարիք ثبت شده است. واژه تار لغتی ایرانیست که در ارمنی տարի tari در یغنوبی tor در پامیری tōr در یزگولامی tur و در ساریکولی tur ثبت شده است. حرف خ که به شکل پسوند در واژه تاریخ آمده در زبانهای ایرانی همتای دیگری برای ک - گ است همانطور که واژه آریایی yeg به معنای ice در ایران یخ خوانده میشود.
- اسم اطلاعاتی درباره گذشته
- اسم تعیین وقت وقوع یک رویداد
* پهلوی * واژه ی تاریخ یک واژه ی آریایی است که از دو بخش به معنی تار که با واژه time انگلیسی به معنی زمان هم ریشه است . و بخش دوم ( ایک - ایخ - ایگ ) که پسوند نسبت می باشد . این واژه در گیلکی به شکل تریخ terix* در کوردی به شکل تاریگ در گرجستان به شکل თარიღი t’arighi و در ارمنستان به شکل տարիք tarik’ و Tarik’ Տարիք ثبت شده است. واژه تار لغتی ایرانیست که در ارمنی տարի tari در یغنوبی tor در پامیری tō…