ضرب
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- زدن، کوبیدن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary beat ; contusion ; ictus ; movement ; multiplication ; stroke واژه هاى شامل ضرب ـ (37)
- صفت یکی از چهار عمل اصلی حساب.
- صفت سکه زدن.
- صفت طنبک یا دنبک.
- صفت مَثَل آوردن، داستان زدن.
- اسم مانند، مثل.
- اسم نوع، قسم.