دال
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم : لاشخور از نوع کرکس. عقاب،
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل دال ـ (9)
- اسم سیوندی: کرکس
- صفت پهلوی: دلالت کننده، هدایت کننده و نشان دهنده چیزی.
- صفت : یکی از دو طرف در مبحث دلالت، که نشاندهنده چیز دیگر است. مقابل مدلول.
- صفت نهال نو نشانده. پیوند نکرده. خال.