دوست
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم هر یک از دو تنی که به همدیگر مِهر میورزند؛ یار، همدم، عاشق؛ مقابل دشمن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary ally ; amicable ; bozo ; brethren ; chum ; friend ; heart to heart ; leal ; schoolmate واژه هاى شامل دوست ـ (53)
- قید معشوق.