جاسوس
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت خبرچین، آن که خبر یا پیغامی را از جایی به جای دیگر میبرد.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary beagle ; informer ; intelligencer ; snoop ; spy ; stoolie ; tailer ; undercover واژه هاى شامل جاسوس ـ (3)
- صفت جواسیس.