جام
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary beaker ; bowl ; chalice ; cup ; cupule ; envelope ; glass ; goblet ; grail واژه هاى شامل جام ـ (17)
- اسم (قدیم): پیاله، ساغر، فنجان.
- اسم هر یک از صفحات بزرگ و برش نخورده آیینه یا شیشه.
- اسم ظرفی برنجین که در آن آب خورند.
- اسم (ورزشی): جایزه ورزشی، کاپ.
- اسم جایزهای که در مسابقات ورزشی به برندگان داده میشود.
- اسم حذفی مجموعه مسابقاتی که معمولا در یک رشته ورزشی برگزار میشود و در آن تیمهای بازنده از دور خارج میشوند.