جامه
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم لباس، تنپوش؛ پارچه، پارچه نادوخته.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary apparel ; clobber ; costume ; garment ; gear ; habiliment ; habit ; livery ; raiment ; rig ; suit ; thing ; tog ; toggery ; togs ; vesture ; weeds واژه هاى شامل جامه ـ (52)
- اسم جام، صراحی.
- اسم جامه عباسیان کنایه از: لباس سیاه.
- اسم جامه فرو نیل کردن کنایه از: سیاه کردن لباس به نشانه عزادار شدن.
- اسم جامه قبا کردن کنایه از: پیراهن دریدن از شدت شور و وجد یا اندوه.