جدول
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary chart ; groove ; kerb ; list ; schedule ; table ; tableau واژه هاى شامل جدول ـ (34)
- اسم نهر کوچک.
- اسم جوی آب.
- اسم لبة جوی آب.
- اسم مربعی شطرنجی که بر خانههای آن حرف یا عدد نویسند. ؛ ~ ضرب جدولی که در آن حاصل ضرب اعداد را مینویسند. ؛ ~ ِ کلمات متقاطع جدولی که برای سرگرمی طررح ریزی میشود و باید خانههای آن را با کلمات مربوط به پاسخ سوالات مطرح شده تکمیل کرد.
- اسم طرح، نقشه.
- اسم نمودار.