سفید
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم از رنگهای ترکیبی مانند رنگ برف یا شیر تازه باشد، ابیض.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary blank ; gray ; hoary ; silvery ; snowy ; white واژه هاى شامل سفيد ـ (178)
- اسم رنگ شیر؛ رنگ برف تازه.
- اسم سیاه. اسود.
- اسم (کن.): ظاهر، نمایان. سفید و اسپید و سپی نیز گویند.