جَر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- صفت لج، لجوج، لحاجت، عصبانیت، اوقات تلخی، آدم یک دندهای که خواسته خود را به دیگران تحمیل کند، خودکامه.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary واژه هاى شامل جر ـ (3)
*اوستایی و سانسکریت *واژه جَر از انگلیسی میانه خشم («غم، درد، دردسر، رنج، ناراحتی، اندوه، خشم»)، از زبان اسکاندیناوی قدیم angr، ǫngr («مصیبت، اندوه») (مقایسه کنید نورس قدیم ang، ǫng («پریشان»))، از پروتو-ژرمنی *angazaz ("غم و اندوه")، از زبان پروتو-هندواروپایی *h₂enǵʰ- ("باریک، به هم گره خورده"). با خشم دانمارکی («پشیمانی، پشیمانی»)، خشم نروژی بوکمال («حسرت، پشیمانی»)، سوئدی ånger («حسرت»)، انگور …