جلبک
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم نوعی رُستنی بدون ریشه و ساقه و برگ، به رنگ سبز و گاهی قهوهای یا سرخ که روی آبها و تنه درختان به وجود میآید.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary alga واژه هاى شامل جلبک ـ (15)
- اسم جلبکها سادهترین موجودات واجد کلروفیل هستند.
- اسم جُ لْ بَ کْ
- اسم چغزلاوه
- اسم چغزواره
- اسم سبزابه
- اسم جل وزغ
- اسم غوك جامه
- اسم بزغمه