نان

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. اسم خمیر آرد گندم، جو، و مانند آنها که در تنور یا دستگاههای دیگر پخته شده معمولا همراه یا نان خورش خورده می‌شود.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary bread واژه هاى شامل نان ـ (72)
  3. اسم در ادامه، همان توضیحِ ریشه‌شناسی واژهٔ «نان» را به‌صورت سامان‌مند و سپس فهرستِ منابع معتبر در پایان می‌آورم: --- ریشه‌شناسی واژهٔ «نان» نان (nān) در فارسیِ امروز از کهن‌ترین واژه‌های خانوادهٔ زبان‌های ایرانی است و در تمام دوره‌های زبان ایرانی (اوستایی، ایرانی باستان، پهلوی، فارسی نو) استمرار دارد. ۱) فارسی میانه (پهلوی) در پهلوی، صورتِ nān با همین معنا (خوراکِ آردیِ پخته) به‌کار رفته است. برخی فرهنگ‌ها مانند مکنزی یاد می‌کنند که این واژه احتمالاً از صورتِ کهن‌تر nikān / nikan برگرفته شده که بازمانده‌هایی از آن در برخی گویش‌های ایرانی هم دیده می‌شود. ۲) اوستایی و ایرانی باستان در اوستایی و دیگر شاخه‌های ایرانی باستان صورت‌های: nigan / nigân nagan / nagan- آمده است؛ این صورت‌ها در اصل به معنای «خوراکِ پخته»، «نان»، یا «آرد پخته‌شده» هستند. بارتولمه و دیگر پژوهشگران آن را از ریشه‌ای بسیار کهن…

*اوستایی و پهلوی

{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}