جنگ
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم جدال، ستیز، برخورد مسلحانه. مقابل صلح و آشتی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary analects ; anthology ; battle ; belligerence ; fight ; scrap ; varia ; war ; warfare واژه هاى شامل جنگ ـ (95)
- اسم ناسازگاری، کشمکش.
- اسم کشتی.
- اسم دفتری که در آن اشعار و مطالب دیگر نوشته شود.
- اسم مجموعهای از برنامهها درباره موضوعی خاص مانند: جُنگ هنر.
- اسم آلبوم عکسها و تصویرها.
- اسم جِنْگ یا جُنْگ در گویش تونی و گویش گنابادی به معنای سرحال و شنگول و چابک میباشد.
- اسم جنگ زرگری: جنگ ساختگی و مصلحتی با کسی برای فریب دادن دیگران.
- اسم جنگ روانی: تبلیغات و سایر اقدامات طرح - ریزی شده که به منظور نفوذ در عقاید، احساسات، رفتار و تمایلات گروههای هدف اجرا میشود.
- اسم جنگ سرد: جنگی که ضمن آن کشورها به جای توسل به زور به جنگهای تبلیغاتی و روانی علیه یکدیگر اکتفا میکنند.