جو
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary aerosphere ; atmosphere ; barley ; brook ; flapdoodle ; grain واژه هاى شامل جو ـ (67)
- اسم دانه خوراکی، که به مصرف پخت نان یا تهیه آش میرسد و خوراک پر قوتی برای چهارپایان باربر است.
- اسم گیاهی از خانواده گندمیان جزو دسته غلات که دارای سنبله سادهای میباشد.
- اسم رود کوچک.
- اسم جوغ. یوغ. جغ. جوه: چوبی که به وقت شیار کردن زمین بر گردن گاو گذارند.
- اسم اتمسفر.
- اسم : اوضاع و احوال حاکم بر جایی، حال و هوا.