جور

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. ستم کردن، ظلم کردن.
  2. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary accordant ; brand ; class ; compatible ; concordant ; congurous ; genre ; genus ; idoneous ; ilk ; kind ; oppression ; sort ; tyranny واژه هاى شامل جور ـ (108)
  3. ۱. واژه «جور» واژه «جور» (یا «گور») ریشه‌ای باستانی دارد و در اوستایی، پهلوی و سانسکریت دیده می‌شود. نکات اصلی به شرح زیر است: اوستایی: واژه‌ی gūr به معنی «قبر» یا «گور» است. پهلوی: در پهلوی، فرم g-r به معنی «قبر» یا «دشت» آمده است. سانسکریت: در سانسکریت، واژگانی با gūr برای مکان‌های دشت یا گورستان دیده می‌شود، که نشان‌دهنده یک ریشه هند و ایرانی با مفهوم «مکان» یا «زمین وسیع» است. --- ۲. معانی در زبان‌های مختلف زبان واژه معنی مثال اوستایی gūr قبر – پهلوی g-r قبر، دشت – فارسی میانه gūr قبر، گورستان – فارسی نو گور قبر، گورستان گور خر → خر دشت (حیوان دشت‌زی) نکته مهم: در پهلوی و اوستایی، گاهی واژه g-r / gūr به معنای «دشت» نیز آمده است که از مفهوم «جای وسیع» ناشی می‌شود. --- ۳. نکات ریشه‌شناسی ریشه‌ی gūr ریشه‌ای هند و ایرانی است و در اوستایی، پهلوی و سانسکریت مشترک است. این واژه در فارسی به …
  4. اسم ستم، ظلم.
  5. اسم نوع، گونه.
  6. اسم منظم، مرتب.

* اوستایی و پهلوی

{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}