جوهر
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم خصوصیت و ویژگی ذاتی چیزی یا کسی، که آن یا او را از دیگران مشخص و ممتاز میکند.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary acid ; aniline ; being ; heart ; ink ; juice ; marrow ; matter ; quiddity ; quintessence ; substance واژه هاى شامل جوهر ـ (40)
- اسم اصل و عصاره هر چیز. ذات، گوهر
- اسم هر چیزی که قایم به ذات خودش. هر سنگ گرانبها.
- اسم مایعی حاوی رنگدانه به رنگهای مختلف که برای نوشتن و چاپ به کار میرود.