حباب
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- دوست داشتن.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary blob ; blubber ; boll ; bubble ; globe واژه هاى شامل حباب ـ (8)
- اسم برآمدگی کوچک که به علت سقوط چیزی در آب ایجاد میشود. در فارسی آب سوار گویند.
- اسم روپوش شیشهای که روی چراغ گذارند.