هفت
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary hebdomad ; sept ; seven واژه هاى شامل هفت ـ (36)
- اسم (ریاضی): عدد اصلی میان شش و هشت (۷).
- اسم هُفت: دمی از آب، شربت ؛ شراب و مانند آنها که فرو کشند، جرعه، قورت.
- اسم هِفت: اندک خشکیای که بعد از تری به هم رسند.
- اسم هفت قلم آرایش کردن کنایه از: آرایش تمام، بزک کامل.
- اسم هفت پادشاه را خواب دیدن کنایه از: به خواب عمیق فرو رفتن.
- اسم هفت کفن پوساندن کنایه از: مدتها پیش مردن.