لوط
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم لوط. [ ل َ ] ( ع اِ ) چادر. || رداء. || ربا. || ( ص ) مرد چست دست اندازنده درکارها. || چیز درچسبنده. ( منتهی الارب ). ----لوط. [ ل َ ] ( ع مص ) لواطة. ( منتهی الارب ). عمل قوم لوط کردن. کار قوم لوط کردن. || گل اندود کردن حوض را. به گل درگرفتن و اندودن حوض را. ( منتخب اللغات ). حوض به گل کردن. ( تاج المصادر ). || چسبیدن به دل و دوست گردیدن. ( منتهی الارب ). وادوسیدن. ( زوزنی ). وادوسیدن دوستی به دل. ( تاج المصادر ). || تیر انداختن بر کسی. || چشم زخم رسانیدن. || لاحق گردانیدن کسی را به کسی. || پنهان کردن چیزی را. || ستیهیدن در چیزی. ( منتهی الارب ). ----لوط. ( اِخ ) بحیره لوط.( ابن بطوطه ). بحرالمیت. و رجوع به بحیره لوط شود.
- اسم لوط. ( اِخ ) نام پیغمبری است علیه السلام ، به مؤتفکات و او پسر برادر ابراهیم علیه السلام ، یعنی لوطبن هاران بن تارخ. ( منتهی الارب ). طبری گوید : لوطبن هاران بن تارخ و تارخ هو اخو ابراهیم.نام پیغمبری از بنی اسرائیل که شهرهای قوم به نفرین او به زمین فروشد و قوم او با پسران می آرمیدند. صاحب مجمل التواریخ و القصص گوید: لوطبن هامان بن آزر برادرزاده ابراهیم که با عم خویش از بابل مهاجرت کرد. قوله تعالی : فآمن له لوط و قال اًِنی مهاجر اًِلی ربی اًِنه هو العزیز الحکیم . و از بابل به حرّان رفتند و به شام واز آنجا به زمین فلسطین رفتند، جایی که مؤتفکات خوانند و آنجا پنج پاره دیه بود و قوم لوط آنجا بودند،پس لوط آنجا بماند و ابراهیم با ساره به جانب مصر رفت. خدای تعالی لوط را پیغامبری داد بر آن پنج دیه و نام آن [ ها ] صنعه و صعوه و عمره و دوما و سدوم. چون در فعلهای زشت بیفزودند و لواطت کردند که پیش از ا…