@آب@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب پاد آب پارچه کرباسى قيراندود و عايق آب پايين رفتن آب و نمايان ... پر آب پر آب ترين رودى که ... پر آب و تاب پر آب و تابى پر از آب پرتاب سنگ روى آب به طورى که ... پرش آب ... مکزيکى که در آب راه مى رود پس آب پس زننده آب ... که وقتى در آب تنش را مى ... پنير آب ... بردن به وجود آب يا منابع ديگر ... پيشرفتگى خاک در آب پيشرفتگى خشکى در آب پيه آب کردن چاله آب چاله فاضل آب چاه فاضل آب چاه يا انبار فاضل آب چرخش آب چشمه آب گرم واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21