@آب@12
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب خرچنگ آب شيرين خرد شدن سنگها در اثر آب و هوا خروش آب خط بر خورد آب با کشتى ... بارگيرى شد آب تا آنجا ... خط ميزان و تراز کشتى با سطح آب خيس در آب داراى چشم پر آب داراى هم زمانى در طغيان آب دافع آب دباغى به وسيله آب نمک و پوست ... در آب چلپ و چلوپ کردن در آب خيساندن در آب راه رفتن در آب شلپ شلپ کردن در آب صابون زدن در آب غوطه ور شدن در آب فرو بردن در آب يا چيز ديگرى فرو بردن در اثر آب و هوا فاسد ... در ته آب دريچه مخصوص تنظيم جريان آب دستگاه آب رسان ... اندازه گيرى جريان آب ... براى تعيين عمق آب به کار مى ... واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21