@آب@13
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب دسته الوار شناور بر آب دهان را آب انداختن دوبار به آب انداختن ... مشاهده اشياء روى سطح آب دوش آب ... جلوگيرى از آب دريا مى ... ذخيره آب ذرات چربى در آب ... کنده که با آب جوش يا شير ... راه آب راه رونده در آب ... گياهان در آب هاى مغذى ... ... رنگى که در آب حل شده و ... رنگ و آب فريبنده زدن به رو آمدن آب و مايع روکش با آب آلومينيوم دادن روى چيزى آب ريختن روى آب ايستادن روى آب نگاه داشتن روى هوايا آب شناور ساختن ريزش آب چشم يا دهان زراعت با آب زرد آب زمزمه آب زه آب واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21