@آب@14
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب زهکش فاضل آب زهر آب زير آب زير آب کردن زير آب رفتن زير آب زدن زير آب زنى زيست کننده در آب شور زيست کننده در آب شور به غلظت ... زيست کننده در آب شيرين زيست کننده در آب هاى راکد زيست شناس جانوران آب شيرين سدى که سطح آب را بلند کند سر لوله آب سرلوله آب سطح آب سطح آب هاى زير زمين ... در اثر حرکت آب از خلال آن ... سطل مخصوص فاضل آب سوراخ جاى شير آب ... شده که مقدارى آب در آن باشد ... تخم مرغ و آب ليمو و سرکه سوسکى که روى آب چرخ مى خورد سياه آب سيز آب واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21