@آب@15
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب سيستم تخليه فاضل آب سيل آب گرفتگى شاه لوله آب شخص آب زيرکاه و مرموز شسته شده و صيقلى در اثر آب شناور يا متحرک در آب شناورى بر روى آب شهد آب ... کشتى جهت تخليه فاضل آب شير آب شير آب آتش نشانى شير آب زدن به شير آب سرکج شير آب يا سويچ برق را باز کردن صافى آب ... پهنى که بر روى آب بيفتد صيداز آب ضد آب طغيان آب طغيان شديد و وسيع آب اقيانوس ظرف مخصوص نگه دارى آب مقدس عايق آب ... قابل نفوذ آب قرار گرفته ... که داراى آب ميوه گوجه ... عرق خرما که با آب گرم مخلوط شود واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21