@آب@16
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب عصاى آب ياب علاج با آب علاقمند به آب ... روى سطح آب شيرين تشکيل ... علم شار و موازنه آب هاى ساکن غسل تعميد به وسيله آب پاشى ... و انداختن آنها به آب غير قابل پاک شدن به وسيله آب ... در اثر چکه و نفوذ آب فاضل آب فرو رفتگى در زير آب فروکش آب رودخانه فلز آب داده فلز آب نقره ايى فواره آب آشاميدنى فواره زدن آب قابل فرو کردن در آب ... يا فرو بردن در زير آب ... کردن در اعماق مختلف آب قدح آب مقدس ... از جو و آب و خاک کره ... قطرات و ذرات ريز آب در هوا قل قل يا جوش زدن آب لوله آب لوله آب گرم واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21