@آب@17
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب لوله آب آتش نشانى لوله فاضل آب مستراح ... لاستيکى مخصوص آب پاشى و ... لوله مخصوص تنفس در زير آب لوله مخصوص لوله کشى آب لوله هادى آب ... که از آن آب فوران مى کند ... براى ساختن آب گاز دار ... ... يا بالا آوردن آب به کار مى ... ماشينى که آب انگور را مى گيرد مانع دخول آب مانع دخول هوا يا آب يا چيز ديگر مانند آب مواج شدن ماهى گول آب شيرين اروپا و آسيا ماهى کوچک آب شيرين از جنس کپور مبحث آب شناسى مبحث استحمام در آب هاى گرم مبحث رابطه بين آب و هوا و ... متحرک بر روى آب متحرک در زير آب متخصص آب شناسى متخصص آب و هوا مثل آب دريا مجارى فاضل آب مجراى آب واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21