@آب@19
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب مماس با سطح آب منبع آب منطقه آب آزاد در يک درياى يخ منطقه اى که آب دريا يا رودخانه ... منظره آب دريا مهاجرت کننده از آب شيرين بدريا ... شده دردهانه چشمه آب گرم موج بزرگ آب موجود زيست کننده در آب شور ... که درمحيط يا آب هاى شور زندگى ... موقع سکون و آرامش آب دريا موم اندر آب ... عصاى مخصوص کشف آب و مواد معدنى ... ناگهان به زير آب رفتن ... که از آنجا آب به منبع تلمبه ... نسبتا کم آب نقاشى آب و رنگى نقش بر آب نقشه بردارى از آب هاى روى زمين نهر آب نوشابه گرمى از آب و شير و ... ... از عسل و آب و مالت و ... نوعى کلک ياجسم شناور در آب نوعى آب نبات نوعى آب نبات پاستيل واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21