@آب@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب چشمه جوشان آب گرم و معدنى چشمه يا جوى آب چوب آب آورده چيز شناور بر روى هوايا آب گرده افشانى کننده به وسيله آب گفتار در چگونگى آب هاى روى زمين گودال آب گودال فاضل آب گوشت آب پز شده گياه آب شور يا گياه شوره زى ... در نواحى خشک و بى آب کالاى آب آورد کالاى آب آورده کانال يا مجراى آب کره آب کرده کره آب کرده و آميخته با آرد کسى که نزديک آب يا در آب ... کشند آب کلم رنده شده و آب پز با سرکه کم آب کم شدن آب بدن ... غريق بر روى آب شناور مى باشد ... که موجب تقسيم آب گردد کنتور آب کوژى يا کاوى سطح آب در لوله واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21