@آب@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب ... ويسکى و شکر و آب ليمو کيسه آب آب پاش آب پاشى کردن آب پاشى و آب افشانى آب پاشيدن به آب پخشان آب پران آب پرتقال آب پز کردن آب پنير آب چيزى را گرفتن آب ژاول آب گذر آب گرايى آب گرايى يا هيدروتربيسم آب گرفتن از آب گرم کن آب گريزى آب گوشت تنگاب آب کافت آب کردن آب کره آب کشيدن از آب کنار واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21