@آب@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب آب کوپيل آمريکايى آب آسياب آب آهک آب آورد آب آوردن آب آورده آب اکسيژنه آب از دهان تراوش شدن آب افتادن دهان آب انبار آب باران آب باز آب بازى آب برد آب بردگى آب بند آب بندى کردن آب بيضه آب بين آب بينى آب بينى را با صدا بالا کشيدن آب بينى را بالا کشيدن آب ترش ميوه نرسيده آب تره آب ته کشتى واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21