@آب@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب آب دهان زدن به آب دوست آب را با فشار ريختن آب را به صورت فواره بيرون دادن آب راکد آب رفتگى آب رفتن آب رنگ آب رنگ زدن آب رو آب رودار کردن آب رودخانه بزرخ آب زدن آب زلال آب زه کشى آب زيپو آب زير کاه آب زيرکاه آب ساکن آب ساحلى آب سبز آب سنج آب سياه آب سيب آب سيب ترش واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21