@آب@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب آب شکن آب شدن آب شدنى آب شده آب شسته آب شور آب شونده آب صابون آب صاف کردن آب طلا کارى آب ظرف شويى آب فلز دادن آب فلزى آب فلزى دادن آب فولاد دادن آب قليايى آب لبريز شده آب ليز آب مانند آب مرواريد آب معدنى آب مقطر آب ميوه آب ميوه گرفتن آب ميوه گير واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21