@آب@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آب اثر آب جوش بر روى پوست از آب پوشانيدن از آب اشباع از آب خيس شدن از شير آب جارى کردن اسکى باز روى آب اسکى روى آب استخر آب کثيف استخر يا حوض آب ... فلزات به وسيله آب يا مايعات استفاده علمى آب در درمان ... انتهاى بسته لوله آب يا مجرا اهل يک آب و خاک ايجاد واکنش در برابر آب با کهنه آب چيزى را کشيدن با آب پاک کردن با آب پاش پاشيدن با آب گرم سوزاندن با آب شستن با آب و تاب با آب و تاب گفتن با آب و تاب شرح دادن با برق آب طلا يا نقره دادن به باريکه آب بخار آب واژه هاى شامل آب ـ (502) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21