@آبستنى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آبستنى آبستنى کاذب آبستنى در دوره باردارى تشنج آبستنى توليد مثل يا آبستنى غير جنسى جلوگيرى از آبستنى شبه آبستنى غش آبستنى قابل آبستنى ... مثل يا آبستنى غير جنسى وسيله جلوگيرى از آبستنى