@آبله@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آبله آبله گاوى آبله گون کردن آبله کوچک آبله کوبى آبله اى آبله دار آبله دار کردن يا شدن آبله دار شدن آبله فرنگى آبله مرغان آبله مرغانى جاى آبله مايه آبله مرض آبله موجد آبله در پوست وابسته به آبله