@آبى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آبى پر آبى پودر آبى رنگ رختشويى پوست خوک آبى پوست سگ آبى پيستون منگنه آبى چير آبى ژتون آبى رنگ که ارزش زيادى دارد گربه چشم آبى و لاغر سيامى آبى تيره آبى سير آبى فام آبى متمايل به سياه آسياب آبى اسکى آبى اسکى آبى بازى کردن اسب آبى انواع گل استکانى آبى رنگ انواع اردک هاى آبى با لوله تنفس زير آبى رفتن بازى فوتبال آبى برگ شناور زنبق آبى ... رنگ سبز روشن يا آبى به رنگ آبى نيلگون تراز آبى ... از پوست خوک آبى بدوزند واژه هاى شامل آبى ـ (87) : 1 , 2 , 3 , 4
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}