@آبگوشت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آبگوشت آبگوشت پز آبگوشت باميه آبگوشت سبزيجات بريده شده آبگوشت غليظ آبگوشت غليظ گوجه فرنگى شبيه آبگوشت ظرف آبگوشت پزى نوعى آبگوشت نوعى آبگوشت سبزى دار روسى