@آتش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه آتش ... خاموش کردن آتش به کار ... پيشوندى است به معنى آتش ... که براى آتش زدن فتيله ... چيزى که آتش پرتاب مى کند کبريتى که بکندى آتش مى گيرد کره آتش کلاه ايمنى آتش نشانها و کارگران ... که پشت آتش بخارى گذارده ... آتش پاره آتش پاش آتش پرست آتش پى درپى آتش گرفتن آتش گلوله متقابل آتش گيرانک آتش گيرى آتش کردن آتش افروز آتش افروز جنگ آتش افروزنه آتش بازى آتش بازى گردبادى آتش بازى کوچک آتش بزرگ آتش بينى واژه هاى شامل آتش ـ (101) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5